خرید بک لینک
هو العلیم این هفته بعد از جلسه با استاد کمی بحث کردم. تا سه سال پیش مدام بحث می کردم! استاد مشکلی نداشت. با تواضع و سعه صدر و گشاده رویی پاسخ می داد. اما احساس کردم حوصله اطرافیان سر می رود. دوست دارند بعد جلسه بنشینند و ا این گپ های سیاسی دم دستی بزنند با استاد. من هم فتیله را پایین کشیدم. این هفته هم اولش بی خیال شدم. اما بعد خود استاد آمد و نشست همان اطراف. با دو سه نفر از همان دور و بری ها. اتفاقا بحث رسید به مباحث جلسه و خوب طبعا من هم وارد صحبت شدم و سوالم را پرسیدم. البته مقداری عجله داشتند. باید می رفتند فرودگاه. صحبت ناقص ماند. (البته احتمالا این هفته به سبک سران مملکت که تریبونی مناظره و مباحثه می کنند، جواب ما را بالای منبر می دهد!) . آخر بحث اما رسید به این سوال که "تکلیف و وظیفه روی چه مبنایی برای انسان شکل می گیرد؟ آیا محاسبه های عقلی (عقل دینی فرض بفرمایید) روی این امر تاثیر دارد یا نه؟" من می گفتم دارد. ایشان می گفت ندارد. جنگ بدر را مثال می آورد که هیچ توجیه عقلایی پشت آن نبود الا اعتماد به وعده های الهی و اعتماد به رسول الله. آخر سر هم گفتند "باید بروم. برو بیشتر ف

برچسب: نویسنده: پارسا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 1:19

یا الغفار الذنوب

حتی از "ابدیت" هم صرف کردن در صحبت بعضی آدم ها حیفه...

مخصوصا نامردها...

مخصوصا نامردها...

مخصوصا نامردها...

این ربطی به بهشت و جهنم هم نداره به نظرم...!

برچسب: نویسنده: پارسا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 1:19

هو العلیم

کامنت ها و فکری که درباره شون داشتم در این پست، خیلی کمک کردند که ابعاد مساله برای من روشم تر بشه و صورت سوال رو بهتر بفهمم. از دوستان تشکر میکنم اگرچه جواب مساله هنوز برام روشن نشده .

برچسب: نویسنده: پارسا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 1:19

یا من هو اضحک و ابکی

بهش گفتم: نمی شه "وسایل جنگی*"ت رو بیاری توی رخنخوابت! رختخواب که جای جنگیدن نیست جای خواب ه

محمدحسین م نه گذاشت نه برداشت زیرلب گفت: "ای بابای بی مغز" :|

* تفنگ و یه لوله و یه تیکه چوب و غلاف شمشیرش که خیلی جاها با خودش می بره! خودش میگه اینها وسایل جنگی ش هستند!

برچسب: شیرین زبانی ها,با همه شیرین زبانی های من,شیرین زبانی بچه ها,دانلود شیرین زبانی بچه ها,شیرین زبانی, ها,کلیپ شیرین زبانی بچه ها,فیلم شیرین زبانی بچه ها, نویسنده: پارسا اکبری‌پور تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 20:26

هو الحق المبین بعضی زندگی ها هستند که دلمان را می برند و گمان می کنیم دیگر آخر خوشبختی هستند. معمولا هم مال این هنرمندهاست و پولدارها. عکس ها و فیلم هایی پر از شادی و لبخند مدام می آید روی جلد مجله ها و خروجی رسانه ها، عکس ها و فیلم هایی پر از مهربانی و گرمی، پر از آسایش و محبت. معمولا اگر کمی هم مذهبی باشیم بعد از این گمان های قبلی و چند استغفرالله (!) سری هم تکان می دهیم و به این فکر می کنیم که می توانند نمونه ای موفق باشند از رقابت زندگی اخلاقی مدرن (اخلاقی؟!) در برابر زندگی دینی. اما تا به حال همه این زندگی هایی که روزی دل بعضی ها را برده اند و حتی خودم

برچسب: سرمان کلاه نرود,چه کار کنیم سرمان کلاه نرود,چگونه سرمان کلاه نرود,سرتان کلاه نرود,چه کنیم سرمان کلاه نرود,چگونه در اینترنت سرمان کلاه نرود, نویسنده: پارسا اکبری‌پور تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 5:11

یا زکی الطاهر من کل آفت بقدسه صبح از در خانه که آمدم بیرون، اولین چیزی که نظرم را جلب کرد یک گربه بود. یک گربه کوچک با قیافه ای ملوس که زیر یک ماشین داشت چیزی می خورد. چند قدم نزدیکتر، قیافه ملوس ش نبود که جلب توجهم را کرد. غذایش بود. از "دم"ی که در میان غذایش باقی مانده بود می شد تشخیص داد که دارد یک "گربه" می خورد... حالم بهم خورد... + أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ...

برچسب: نویسنده: پارسا اکبری‌پور تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 5:11

صفحه بندی